X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
  ۩۞۩ گذرگاه عاشقی ۩۞۩
و خداوند عشق را آفرید...
سه‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1385
... تولدت مبارک ...

از  دفتر  عمر  گشودم  فالی                 

 

                        ناگاه  ز  سوز  سینه  صاحب  حالی

 

                                            گفتا:که خوش آن کسی که اندر بر او

 

                                                             یاری است چو ماهی و شبی چون سالی

 

 

هم جانم سلام ؛

 

راستش، میخواستم ، یه مطلبی درست و حسابی و متناسب با قصدم -که همون تبریک تولدت بود- بنویسم . مثلا یه چیزی به نام "در ستایش عشق" و یا متنی در همین مایه ها ، که خب نشد ویا به عبارتی، نتونستم ، چون اوضاع و احوال جوی طوری بهم ریخته که جمع جور کردن کلمات واقعا سخته ، و همینطور که شما استاد خوبم بهتر می دونی، چیزی که تو این شرایط نوشته بشه ، خیلی مزخرف و چرند از آب در میاد و بر دل که نمی نشینه هیچ ، اسباب  زحمت هم می شه !

پس مناسب دیدم که چندتا از رباعیات حکیم عمر خیام رو که همه ی گفتنی ها رو یک جا و به زیباترین شکل ممکن بیان کرده با هم در چنین روزی مرور کنیم ،‌ باشد که مقبول افتد .  و باز هم زاد روزت را شادباش می گویم.

 ولی اگر پیشم بودی شاید طور دیگه ای میتونستم از دلم برات بگم.

 

ما لعبتگانیم  و  فلک  لعبت باز

از روی حقیقی نه از روی مجاز

بازیچه همی کنیم برنطع وجود

رفتیم به صندوق عدم یک یک باز

 

از آمدنم  نبود گردون  را  سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

 

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

روز دگر از عمرمن وتو بگذشت

تا من باشم غم دو روزه نخورم

روزی که نیامده است و روزی که گذشت

 

آورد به اضطرارم اول به وجود

جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود

زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

 

تقدیم به گل زندگیم


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 138567
وضعیت در یاهو


نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


به سوی تو


دلم گرفت


فقط عشقه که میمونه


برای آخرین بار


غریبانه


احساس


عادت


افراد آنلاین:   نفر