X
تبلیغات
نماشا
رایتل
  ۩۞۩ گذرگاه عاشقی ۩۞۩
و خداوند عشق را آفرید...
یکشنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1385
... غم و شادی ...

دردستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است.

او به من گفت: غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلا یی بریز .

با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می‌شد اما از وزن جعبه سیاه کاسته می‌شد!

در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است!

جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم: پس غمهای من کجا هستند؟!

خداوند لبخندی زد و گفت: غمهای تو اینجا هستند نزد من!

از او پرسیدم: خدایا چرا این جعبه‌ها را به من دادی؟

چرا این جعبه طلایی و این جعبه سیاه سوراخ را؟

و خدا فرمود: فرزندم جعبه طلایی مال آنست که قدر شادییهایت را بدانی و جعبه سیاه تا غمهایت را رها کنی!

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان : 138567
وضعیت در یاهو


نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


به سوی تو


دلم گرفت


فقط عشقه که میمونه


برای آخرین بار


غریبانه


احساس


عادت


افراد آنلاین:   نفر